دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
"ع ش ق"
واژه ی غریبیست عشق... لحظه ای آبادت می سازد، لحظه ای ویران! لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا پر است از فراز و نشیب، دوری و ، تضاد و تفاهم، شک و یقین... عجیب قدرتمند است و جادو می کند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه های م برقرار باشی در دل م تا همیشه
ای فاتح با تو بودن م
... ای عشق...

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
عشق م؟نگاه تو در نگاه معصومانه ی تو
دلنشین ترین دشت های سبز خیال را کشیدم
و زیباترین آرزوهایم را دیدم
تو از کدام طلوع خورشیدی که سراپا همه نوری
و من با تو هر لحظه پر از سرور...

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
الهه ی عشق م؟من از میانِ تمامِ کتاب هاآن که شبیهِ تو بود برگزیدمو از دلِ تمام صفحاتآن که عطرِ دست های تو را داشت انتخاب و از تمام صفحه هابرگی که به لطافت نگاهِ تو بود دیدمو از این برگخطی که طعم تو را داشت خواندماینک دوستت دارم …دوستت دارمو دوستت دارم را مُدام تکرار می کنمکه در تو خلاصه می شودای عصاره ی تمامِ شعرهای ناگفتهتو نیز لب به این تکرارِ رویا گونه بُگشاتا خدا به گلهای رازقیِ باغچه اش بگویداز تو یاد بگیرند عطر افشانی را

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
بِـهشـت ،
جای مُناسـبی بَرای مَن نیست ..
در بندِ حـوری و
رود های جـاری نیسـتَم ..
من جَهنّـم میخواهَم ،
بیـابـانی ، جـایی ،
"امّـا کنـارِ تـو ..

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب

جانِ جانان م؟من از میانِ تمامِ کتاب هاآن که شبیهِ تو بود برگزیدمو از دلِ تمام صفحاتآن که عطرِ دست های تو را داشت انتخاب و از تمام صفحه هابرگی که به لطافت نگاهِ تو بود دیدمو از این برگخطی که طعم تو را داشت خواندماینک دوستت دارم …دوستت دارمو دوستت دارم را مُدام تکرار می کنمکه در تو خلاصه می شودای عصاره ی تمامِ شعرهای ناگفتهتو نیز لب به این تکرارِ رویا گونه بُگشاتا خدا به گلهای رازقیِ باغچه اش بگویداز تو یاد بگیرند عطر افشانی را ....

راز و نیاز شبانه

درخواست حذف این مطلب
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

عشق اَبدیِ دل م

درخواست حذف این مطلب
هرگز با چشم های من، خودت را تماشا نکرده ای
تا بدانی چقدر زیبایی..
هرگز با گوش های من خودت را نشنیده ای
تا بدانی چه آرامشی توی صدایت ریخته!
هرگز با پاهای من با شوق به سمتِ خودت قدم برنداشته ای و هرگز با دست های من دست خودت را نگرفته ای!
تو هرگز با قلبِ من خودت را دوست نداشته ای و نمیدانی چگونه میشود عاشقت شد
و از این عشـق مُـــرد!
تــو نمیدانی..
تــو هیچ چیز نمیدانی... بخدا تو هیچ چیز را نمیدانی .............

خلوت دل

درخواست حذف این مطلب
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

عشق اَبدیِ دل م

درخواست حذف این مطلب
قتی سرت رو شونمه٬ هق هقٍ گریه می شنوم

با اشکای شور چشات٬ وضو واسه عشق می گیرم!

با سرمه ی چشمای تو٬ زیبا شده سجاده هام

تسبیح پلکاتو می خوام ٬برای ذکر لحظه هام

مٌهر لباتو می بوسم٬ می ذارمش واسه !

قدقامت الصلاّة می شم٬ با آغوش رو به تو باز

قنوت دستای منه٬ طاق کمون ابرو هات!

نیت قربت می کنم٬ برای دیدن چشات

تو رکعت آ عشق٬ رو زانوهات سجده می رم!

همیشه آ ٬ عشق تو رو سلام می دم

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
آغوش تو …
ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺍﺳﺖ !!
آغوش تو …
ﺗﺮﺱﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﻠﻌﺪ !!
آغوش تو …
ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺳﺮﺩﺭﺩﻫﺎ !!
ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪﺗﺮﯾﻦ ﺭﺧﻮﺕﻫﺎ !!
آغوش تو …
ﯾﻌﻨﯽ “ﻣﻦ ” ﺧﻮب م !
ﺑﻐل م ﮐﻦ …
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﯽﻫﻮﺍﯼ ﺗﺮﺱﻫﺎ
ﻣﯽﺗﺮس م !! …

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
امـتـداد بـازوان ت مـی شـود انـتـهـای دلـدادگـی …
مـی شـود هـمـان گـوشـه دِنـجـی که راحـت مـی تـوان جان داد …

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
ایـن شــعرهـــا بـــرونــد بــه جــهن م
مــن فقــط دیــوانـه ی آن لحــظه ام…
که قــــلب ت…
زیــــر سَـــرم
دسـت و پـــا بزند….

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
آسمان هم که باشی
بغل ت خواهم کرد
فکر گستردگی واژه نباش
همه در گوشه ی تنهایی من جا دارند
پر از عاشقانه ای تو
دیگر از خدا چه بخواهم…؟!

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
تمام ترانه های م تَرنم یاد توست
وتمام نفسهای م خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران…..
وپاکتر از آیینه ؛به وجود پر مهر تو می بال م ……
وتو را آن گونه که میخواهی دوست دارم..
ای مهربان پرنده خیال م
با یاد تو؛به اوج آسمانها پر خواهد گشود…
وزیباییت را به رخ فرشتگان خواهد گشود
تبسمی از تو کافیست که از هیچ به همه چیز برسم…

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
نگاه تــــــو


مـــرا عاشق تر از پیـــــش می کند


چه معجـــونی می شود


زندگــــی


با لمسِ دستان تــــو


با حسِ عشــــــــــقِ تـــــو

دُردونه ی دل م

درخواست حذف این مطلب
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند،
که حرفهای عاشقانه نمیزنند،
چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی
آدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند..
اما عاشقشان میشوی!
ناخواسته دلت برایشان میرود…
این آدمها فقط راست میگویند
راست می گویند با چاشنی قشنگ ” مهر”
لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند،
لبخند میزنند چون لبخند جزئی از وجودشان است…
لبخندشان نیست، اجباری نیست
در لبخندشان خدا را میبینی….
اینها ساده اند
حرف زدنشان…
راه رفتنشان…
نگاهشان….
ادعا ندارند، بی آلایشند، پاک و مهربانند…
♥️عشق دل م عاشقت م♥️

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
عشق م؟ سرم که به شانه ات برسد تمام استهمه ی دردها.همه ی اشک ها…آسمان رنگ ش را مدیون چشمان توستمن…این آرامش را مدیون تو هست م آسمان برای م سقف نمی شود؟؟!نشود!!!زمین زیر پای م استوار نیست؟؟!نباشد!!!این ها به چه کارم می آیند؟!سرم که روی شانه ات باشد هیچ چیز نمیخواهمنه از زمین نه از زمانشانه ات بس است!

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
عشق منپای تو که وسط می آیدهم آغوشیبی معنا میشودبا تو تا آسمان میروم …. !بلوغ ِ احساسَممیانِ بازوانِ تورویا را ؛ حقیقت ِمحض می کند ،بمان !

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
من از میانِ تمامِ کتاب هاآن که شبیهِ تو بود برگزیدمو از دلِ تمام صفحاتآن که عطرِ دست های تو را داشت انتخاب و از تمام صفحه هابرگی که به لطافت نگاهِ تو بود دیدمو از این برگخطی که طعم تو را داشت خواندماینک دوستت دارم …دوستت دارمو دوستت دارم را مُدام تکرار می کنمکه در تو خلاصه می شودای عصاره ی تمامِ شعرهای ناگفتهتو نیز لب به این تکرارِ رویا گونه بُگشاتا خدا به گلهای رازقیِ باغچه اش بگویداز تو یاد بگیرند عطر افشانی را

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
عشق من؟ آسمان را مرخص می کن م دیگر به هوا هم نیازی ندارمتو خودت رامثل هوامثل نورمثل آسمانپهن کرده ای روی تمام لحظه هایم

الهه ی عشق م

درخواست حذف این مطلب
عشق م؟آنقدر ذهن م را درگیر خودت کرده ای …که دیگر حتی نمیتوان م مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهای م
با تمام وجودم بگوی م
” ع ا ش ق ت م ” ؟

الهه ی عشق م

درخواست حذف این مطلب
عشق دل م؟ دلم لحظه ای را می خواهد ....
که تو باشی …
همین کنار نزدیک به من
درست روبروی چشم های م
هم نفسِ نفسهای م
خیره شوم به لبهای ت
دست بِکش م به تک تک اعضای صورت ت
بعد چشم های م را ببندم و …
” ببوسم ت ”
آن لحظه دنیای من تمام می شود .
” به خدا که واقعاً تمام می شود ....

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﺮﻧﻢ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖﻭﺗﻤﺎﻡ ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖﺍﯼ ﺯﻻﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ..…ﻭﭘﺎﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻨﻪ ؛ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﻢ ……ﻭﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ..ﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺧﯿﺎﻟﻢﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ؛ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﭘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﻮﺩ…ﻭﺯﯾﺒﺎﯾﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﻮﺩﺗﺒﺴﻤﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺳﻢ

عشق دل م

درخواست حذف این مطلب
ﺗﺮﺷﺤﺎﺕ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖﺑﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ قلب م ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖﺳﺒﮏ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺣﺎﻻ ،ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪﺍﺳﺘﺸﻬﺎﺩ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯼ ﺑﺪن م ﮔﻮﺍﻫﯽ ﻣﯿﺪﻫﺪﺑﻪ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺷﺪﻥ ﺭﻭح م ﺩﺭ ﺍﻧﺰﻭﺍﯼ جسم تﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﺍﻡﺟﻨﮓ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺣﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﻨﮕﻢ ﺩﺭ آﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﯾﺎ ﻣﺮﺩﻩ ؟

دوردونه ی دل م ...

درخواست حذف این مطلب

کاش می شد …
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم !
می توانم تو را ” مال خودم ” صدا کنم ؟
آن وقت
من اسمم را فراموش میکنم
و تو هم می توانی مرا
” مال خودم ” صدا کنی !
آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای …
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
” دوستت دارم ” ؟